به گزارش سلامت نیوز به نقل از جام جم، «دخترم بسیار پاک و معصوم بود. خیلی صبوری کرد. او هزاران آرزو داشت و میخواست با افتتاح مطب، بیمارانش را معالجه کند اما با حسادت بیجای همسرش، تمام رویاهایش برباد رفت.» اینها حرفهای مادر سمیرا ساکی، دانشجوی دندانپزشکی ۲۹ سالهای است که چندروز پیش خبر قتل او با سلاح گرم توسط همسرش در دانشگاه علوم پزشکی قزوین در فضای مجازی خبرساز شد.
پس از این جنایت، دادستان قزوین گفت: در این حادثه یک دانشجوی مرد همسر خود را که او نیز از دانشجویان همین دانشگاه بود، با سلاح گرم هدف قرار داد و سپس اقدام به خودکشی کرد. براساس اعلام اولیه، این زوج حدود ۱۰ سال با یکدیگر زندگی کرده و با مشکلات جدی خانوادگی مواجه بودهاند. این درحالیست که مادر سمیرا درباره انگیزه قتل به جامجم میگوید، تنها عاملی که باعث شد دامادش دست به این جنایت بزند، حسادت او به دخترش بود و اینکه سمیرا میخواست از او جدا شود. گفتوگوی ما را با او بخوانید.
روزهای بسیار دشواری را میگذرانید. چرا این جنایت رخ داد؟
ما خانواده خوشبختی بودیم و به ناحق زندگی دختر ما را گرفتند. تمام زندگی ما شده به مزارستان رفتن. همه مرا ملامت میکنند که چرا تا این حد به مزارستان میروی اما مگر میتوانم نروم؟! دخترم سمیرا در ۱۸ سالگی در رشته میکروبیولوژی پذیرفته شد و دو سال بعد از آن هم پسرعمویش او را خواستگاری کرد. (صدای مادر از شدت گریه گرفته است) من گفتم پسرعمویش است، او را میشناسیم، اهل هیچ برنامهای نیست اما نمیدانستم قرار است روزی قاتل جان دختر عزیزم شود. همسرم پزشک است، دو فرزند دیگرم هم پزشک هستند؛ خودم وکالت خواندهام. ما خانوادهای فرهنگی هستیم که تمام فکروذکرمان پیشرفت بچههایمان بود و برای این هم از هیچکاری دریغ نمیکردیم. من هنوز هم بابت تصمیمی که برای ازدواج سمیرا و پسرعمویش گرفتم، خودم را ملامت میکنم. آنها سال ۹۵ با هم ازدواج کردند و پس از مدتی سمیرا ادامهتحصیل در رشته میکروبیولوژی را نیمهکاره رها کرد و قرار شد هر دو برای ادامه تحصیل به خارج از کشور بروند. تمام هزینهها با من و پدر سمیرا بود. پس از دو سال از رفتن آنها، خانواده قاتل گفتند که ما پول نداریم و برای همین ما باز هم پرداخت هزینهها را پذیرفتیم. وقتی قرار شد انتقالی آنها را به ایران بگیریم، باز هم خودمان پیگیر کارها بودیم و چهکارها که نکردیم. خود قاتل اصلا پیگیر انتقالی نبود.
رفتار همسر سمیرا با او چطور بود؟
او مرد متعصبی بود و فضای خانه آنها بسیار شلوغ بود. دخترم هرشب گریه میکرد و میگفت اینجا آرامش و آسایش ندارم. گفتیم تحمل کن و دخترم با نجابت تمام باز هم صبوری کرد. آن پسر اصلا اهل درسخواندن نبود. دخترم در دانشگاه علوم پزشکی قزوین در رشته دندانپزشکی مشغول تحصیل شد و ممتاز دانشگاه بود اما قاتل با اینکه دانشگاه بارها به او فرصت تحصیل داده بود اما نمیتوانست خودش را بالا بکشد و در نهایت باید اخراج میشد اما نشد تا این جنایت رخ داد. سمیرا تمام کارهای دانشگاهی شوهرش را انجام میداد. خانه و زندگی دخترم در قزوین بود اما شوهرش اجازه نمیداد وارد خانهاش شویم. حتی وقتی شوهرش بیمار شد، کل خانواده ما برای بهبود و درمان او تلاش کردیم. با اینکه میدانستم دخترم مثل شمع درحال آبشدن است اما بازهم صبوری میکردیم. در تمام مدت بیماری دخترم مثل پرستار و مادر دلسوز بالای سرش بود و از او مراقبت میکرد. آن پسر دلش میخواست سمیرا را محدود کند تا او با هیچکس رابطه نداشته باشد. دخترم گفت خیلی اذیت و بیاحترامی میکند و میخواهم جدا شوم. آنها ۹ سال با هم زندگی کردند. میگفت مامان، مدام تهدیدم میکند که مطب پدرت را به آتش میکشم، مادرت را به آتش میکشم، تمام خانوادهات را میکشم. کار را در نهایت بهجایی رساند که سمیرا از ترس جانش به ما پناه آورد. دخترم در تمام آن سالهایی که با قاتل زیر یک سقف بود، اصلا معنی زندگی واقعی و باآرامش را نفهمید. قاتل چندبار سمیرا را در دانشگاه تهدید کرده بود، طوری که حال دخترم بد شده بود و بسیاری از دانشجویان نیز شاهد این اتفاق بودند. میخواستم شکایت کنم اما شوهرم گفت خودمان عشایری حل میکنیم.
پادرمیانی کردند؟
شوهرم به یکی از بستگان او گفت این پسر دخترم را تهدید به مرگ میکند که او هم گفت خب بکشد، به جهنم. همه میدانستند او اسلحه دارد و به همه گفته بود میخواهم سمیرا را بکشم اما هیچکس جلویش را نگرفت و هیچکدام از اقوام و فامیل، قدمی برای حل این موضوع برنداشتند. من چون خیلی نگران بودم، به سمیرا گفتم این ترم به دانشگاه نرو اما سمیرا گفت از درسم عقب میافتم. سال گذشته به دانشگاه رفتم و با رئیس و معاون صحبت کردم تا انتقالی دخترم را بگیرم اما گفتند ما اجازه این کار را نداریم. گفتم دخترم نزد شوهرش امنیت جانی ندارد و او دائم در حال تهدید جانش است اما مسئولان دانشگاه گفتند کاری از دست ما برنمیآید. حتی خود سمیرا هم این موضوع را به دانشگاه دوباره گوشزد کرد اما هیچکس کاری نکرد.
روز جنایت چه اتفاقی افتاد؟
۱۱ خردادماه ساعت حوالی ۱۰ صبح بود که قاتل درحالیکه اسلحهای زیر پیراهنش پنهان کرده بود، از حراست عبور کرد و وارد دانشگاه شد. سمیرا آنزمان در بخش دهان، مشغول مداوای بیمارش بود. قاتل بهراحتی اسلحه را وارد دانشگاه کرد تا نقشه شومش را اجرا کند. او در ابتدا قصد داشت در حیاط دانشگاه این جنایت را رقم بزند و برای همین به سمیرا گفته بود بیا کارت دارم. سمیرا که ترسیده بود، گفته بود جلو نیا و با من کاری نداشته باش. قاتل خودش را به نیممتری دخترم رساند و اسلحه را بهسمت سمیرا نشانه رفت. دانشجویانی که در صحنه بودند، سعی کردند مانع او شوند. قاتل به آنها گفته بود اگر کسی نزدیک شود، به او هم شلیک میکنم و برای همین همه عقبنشینی کرده بودند. قاتل با اسلحه ابتدا گلولهای به پهلوی دخترم شلیک کرد اما این پایان کارش نبود و با شلیک سه گلوله دیگر، دخترم را در خون خودش غلتاند. پس از قتل دخترم، با شلیک گلوله به زندگی خودش هم پایان داد.
بهنظر شما علت این جنایت چه بود؟
حسادت به دخترم. قاتل هر روز شاهد پیشرفت و پیشبرد اهداف دخترم بود و این مساله او را آزار میداد. او از این ناراحت بود که چرا دخترم پزشک میشد و او توانایی انجام این کار را نداشت و در حال اخراج از دانشگاه بود. خانوادهاش هیچکاری نکردند و در نهایت دخترم بهراحتی پرپر شد. تمام کسانی که از عدم امنیت جانی دخترم اطلاع داشتند میتوانستند مانع وقوع این جنایت شوند اما اینکار را نکردند. ما نه میبخشیم و نه فراموش میکنیم.
شکایت کردید؟
بله همسرم در قزوین از خانواده قاتل، مسئولان دانشگاه که با بیتوجهی به موضوع امنیت دخترم سهلانگاری کردند یا کسانی که به قاتل اسلحه فروختند، شکایت کرد. بهعنوان مادر سمیرا اجازه نمیدهم خون دخترم پایمال شود. قاتل همیشه میگفت یا باهم یا بیهم. دخترم واقعا مظلوم کشته شد. ما برای جشن تولد او که تیرماه بود، برنامهریزی کرده بودیم اما او بهآسانی جان سمیرا را گرفت. دخترم فقط طلاق میخواست. اگر کسی طلاق بخواهد، باید او را کشت؟ او بیگناه کشته شد، فقط چون طلاق میخواست و شوهرش به او حسادت میکرد.
چطور اسلحه به دانشگاه برد؟
خواهر کوچکتر سمیرا هم میگوید: «برای ما جای تعجب است که چرا دانشگاه اجازه تردد را به قاتل داد که منجربه این جنایت شود. خواهرم میگفت میخواهم از او جدا شوم تا زندگی خودم را بسازم. برخی از مردم قضاوتهای ناعادلانهای میکنند اما خواهرم مثل برگ گل پاک و معصوم بود. جنایت درست در هفتهای رخ داد که اقدامات مربوط به جدایی خواهرم در حال اتمام بود. حتی مهریه خواهرم یک سکه بود که آن را هم بخشیده بود.
ما از مسئولان دانشگاه که اجازه دادند یک قاتل مسلح بهراحتی از حراست عبور کرده و وارد محیط دانشگاه شود شکایت داریم. من در خارج از کشور تحصیل کردهام. در آنجا دانشجویان بهطور دقیق بازرسی بدنی میشوند تا مبادا کسی سلاح سرد وارد دانشگاه کند، چه برسد به یک کلت جنگی. چطور با بیتوجهی به امنیت، بهراحتی یک دانشجوی ۲۹ ساله که هزاران آرزو داشت، پرپر شد و از بین رفت. تمام کسانی که از عدم امنیت خواهرم مطلع بوده و نسبت به آن بیتوجهی کردند، باید پاسخگو باشند.

نظر شما